زين الدين محمود واصفى

237

بدايع الوقايع ( فارسى )

بگشاده در محاذى هم يك دو در كه هست * در گوشه‌هاى قصر و ره آن به پيچ‌وتاب بنشسته بر دو در به تماشا دو ديده‌بان * گاهى به جلوه‌اند و گه اندر پس نقاب گويا دو كوكبند كه گرديده محترق * يا منخسف دو بدر عيان گشته در « 1 » سحاب مانند خيمه‌هاست كه بستند مردمان * از عين احتياط به هرگوشه صد طناب در هريكى نشسته يكى شاه و حاجبى * خم گشته بهر خدمت او در پس حجاب بالاى سر نهاده كمان هركدام ليك * آندم شود كشيده كه گردند در عتاب طاقى است بس شگرف به بالاى آن‌دو در * در زير آن ستون مجوف به سيم « 2 » ناب يا آنكه هست شمع منور چو بينيش * طاق سياه بر زبرش چون پر غراب تيغى است چون زبانهء آتش به يك درش * وين طرفه‌تر كه شعله زند در ميان آب سياف صنع از پى زينت نيام تيغ « 3 » * ترصيع كرده است ز لعل و در خوشاب مىگردد از لطافت او آب در دهان * گويا كه هست تيغ شهنشاه كامياب

--> ( 1 ) - T : از ( 2 ) - C ، P : ز سيم . ( 3 ) - T : او